کشیش: ?Any last word
میچل:We are all fucked
«بولوار لندن،2010»
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
اين جمله بسيار بی معنی و چرند است. کسی که شما را ترک يا اخراج کرده است، دنبال مثل شما نمیگردد. واضح است، اگر مثل شما را می خواست که خودتان بوديد. مگر نه؟
همسر يا مدير قبلی شما دنبال يکی می گردد که مثل شما نباشد. پس کس ديگری را پيدا میکند که مثل شما نيست. به همين سادگی.
اين جمله همان قدر بی معنی است که جمله: "غم آخرتان باشد."
جمله «غم آخرتان باشد»، يعنی: "اميدوارم که شما نفر بعدی باشيد که فوت می کنيد" چون در غير اين صورت، شما حداقل غم يک نفر را خواهيد ديد؛ و او، همان کسی است که قبل از شما مرده است ...!
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و
به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفتهبود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی ووحشتناک نجات داد.
روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای
فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.
نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.
در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر
شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با
خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه،درآینده مردی میشه که
میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.
بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و درسراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.
سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟
پنی سیلین...![]()
اسم پسر نجیب زاده چه بود؟
.
.
.
وینستون چرچیل ...
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
تاریخچه ولنتاین
ساسانی در ایران)رخ داد.
روایت اول...
این روز از دوره امپراتوری یونانیان به شهرت رسید در یونان باستان روز۱۴فوریه به روز جونز معروف
بود جونز پادشاه همه بت ها بود او همچنین مشهور به خدای همه الهه ها وزنان وازدواج بود درروز ۱۴فوریه
جشن ایوپرکالیا برگزار می شد در این روز ۲ختران جوان نام خود را روی کاغذ نوشته دربطری هایی می
گذاشتند وبه اب می انداختند درطرف دیگر رودخانه پسران جوان درانتظار می ایستادند وهریک بطری را از
اب می گرفتند وتاشب ۱۴فوریه با ۲ختری که نام اورا ازاب گرفته بودند درجشن شرکت می کردند و گاهی این
اشنایی به ازدواج می انجامید .
روایت دوم ...
همان طور که گفته شد ولن تاین یک کشیش بود ودران زمان ازدواج قدغن بود واعتقاد بر این بود که سربازان
متاهل جنگجویان خوبی نیستند ولن تاین که فکر می کرد این عادلانه نیست مراسم ازدواج جوانان را درخفاانجام
می داد وبه هر یک گل سرخی هدیه می کرد تا اینکه کلادیوس متوجه این نافرمانی شد و دستور دستگیری و
اعدام ولن تاین را صادر کرد ولن تاین به زندان افتاد و در همان جا عاشق ۲خترنابینای زندانبان شد این رابطه
تاحدی بود که عشق ولن تاین واعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی۲ختر شد سرانجام ولن تاین در روز
۱۴فوریه اعدام شد ولی قبل از اعدام شدنش نامه ای با امضای(ولنتاین تو)برای ۲ختر نوشت وازان زمان
داستان این عشق نافرجام درفرهنگ عامی رسوخ کرد اما این ها افسانه هایی هستند که صحت و سقم ان ها
مشخص نیست افسانه هایی که هر سال در۱۴فوریه ۲باره زنده می شود .
***************************************************
ولنتایـــــــــــــــــــــــن مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ
![]()
![]()
نظـــــــــــــــــر بادتـــــــــــــــــون نــــــــــــــــــــره ...
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
( این داستان توسط یکی از دوستان خوبم توی سایت "کلوب دات کام" فرستاده شده بخونید حتما شما هم ...)
و اما داستان ...
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه...
مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند![]()
![]()
![]()

لطفا نظر یادتون نره ...
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی
به دنبال کسی باش که:
نتونی بدون اون زندگی کنی
نمی دونم چرا امشب اینقدر بیتابم
حسابی بهم ریختم
انگار نه انگار چند هفته گذشته
خیلی دلم گرفته
انگار این سفرا کتاب خوندنا.......
هیچ تاثیری نداشته
این دلتنگی چیه؟
ادمو بیچاره می کنه
خودمم تو کار خودم موندم
اخه این چه وضعیه
دیگه دارم از دست خودم کلافه می شم
و اما عشق....
من با گریه هام می گفتم واسه جدایی زوده
تو با خنده هات می گفتی بین ما هیچی نبوده
همه ی روزای خوبو خیلی اسون پس گرفتی
من پیش چشات شکستم اما تو هیچی نگفتی
تو که تقصیری نداری سادگی از دل من بود
فکر دوست داشتنت انگار یه خیال بود
نه به فکر انتقامم نه به فکر راه چاره
سهم من از تو و عشقت یه نگاه بی قراره
دل نوشته های عاشق تنها
کاش قلبم درد تنهايي نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
کاش برگ هاي آخر تقويم عشق
حرفي از يک روز باراني نداشت
کاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
باز هم یک نوشته زیبا از یک بیننده گرامی وبلاگ که امیدوارم موفق باشن تو
زندگی
میون تموم دل خستگیهات یادت بیاد چشم من فقط نگاه عاشق تو رو
میخواد .
یادت باشه تو یاد من یه خاطره مونده به جا
یه خاطره از یه نگاه
یه حادثه از یه کلام
از یه کلام آشنا
فقط سلام
همون سلام اولی که دستتو با دست من رسوند به هم
بنویسم عشق من سلام اون یه تیکه خجالت مونده از بچگی رم بذارم پای طاقچه آرزوها پشت صندوقچه یادگاریای دوران کودکی خیالت راحت میشه ؟
اگه میشه پس عشق من سلام .
شعر چه کسی رو واست بنویسم وقتی آسمون تویی – ستاره ش تویی – باغچه ش تویی – گلش تویی – ایوونش تویی – بارونش تویی – لیلیش تویی – مجنونش تویی – فواره ش تویی – گلدونش تویی اصلا همیشه همش فقط تویی.
دلم میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب ... فقط به تو سلام کنم فقط با تو حرف بزنم فقط واسه تو دعا کنم دستم فقط تو دست تو باشه فقط تو بهم بگی مریم فقط مریم تو با شم بجاش تو هم فقط مال من باشی .
دیدی گل سرخ وقتی میخواد واسه پروانه ها جا باز کنه دیواره های قلبش ناخواسته ترک میخوره من اونجوری دوستت دارم .
خیلی آروم واست مینویسم نبینم دلت از من بگیره نبینم واسه من اخم کنی واسه دیگران بخندی .
آخه تا عاشقت شدم شاعرم کردی خودت نوشتی بازم برام بنویس .
خلاصه که حسابی رو اسم همه خط کشیدی رو تموم شماره های جدول دلم عمودی افقی اون خونه سیاها اون حرفای جا افتاده به خدا همش تویی آخه من از دست تو چیکار کنم ؟
قول میدم زود یاد بگیرم همونی بشم که تو میخوای مثل حال و هوای آسمون .............
یه وقت نم نم یه وقت رعد و برق یه وقت تگرگ گاهی هم آفتابی ......
بستگی به چشمای تو داره اینجوری خوبه؟
کسی که راه رسیدن به تو رو بلد نیست .
یک متن عاشقانه
دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم: ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...
یک عاشقانه کوتاه
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است
عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم
وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
قصه دنیا:
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت ؟ گفت جایی که میری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهات هستم تو تنها نیستی در وجودت عشق میذارم که بگذری قلب میذارم اشک میذارم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر میگردی نزد خودم.
یک متن زیبا و با مفهومی عاشقانه
مهم نیست آفتاب گرم نگاهت کدام گل خوشرنگ باغ زندگی را زندگی میبخشد
مهم نیست باران ترنم نغمه های تو کدام بید مجنونی را می لرزاند
مهم نیست عاشقانه های کلامت کدام صنوبر بلند قامتی را می درخشاند
مهم نیست که من مانده ام با قدمهایی سست و نم اشکی در دیده
مهم نیست که لحظه هایم را با شوق یک سفر رویایی به عشقی دور گره زدم
مهم نیست دستهایم در شور دیده شدن در سیاهی نافذ چشمهایی عاشق لرزان نوشتند و رقصیدند و در سپیدی کاغذ رها شدند
مهم نیست که میشد شایدها را باید شوند
مهم نیست که میشد تمام قصه ها از غصه ها رها شوند
متنی عاشقانه از دوستی عزیز
گر چه میدانم وسعت یک قلب به اندازه یک عشق به بزرگی دل نازنینت برای تمام لحظه های آرامش من گنجایش این وجود کوچکم را ندارد .
گر چه میدانم دستهای کوچک خیال من بیهوده در تمنای احساس دستهای نوازش تو میگردد میان همه ی صفحات سفید خیال رهای تو.
من میمانم شرمنده از آمدنم و خجل از رفتنم در فضای دل انگیز دل عاشق تو که جواب تو به هر کنجکاوی من آشوبی بزرگ برای اسیری است که دلهره امانش را بریده













امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
حق خواهری رو به جا نیوردی تو من نفرین می کنی ولی
اینو بدون اگه دست زخم بشه خوب میشه اگه سرت
بشکنه خوب میشه ولی اگه کسی قلب رو بشکنه
خوب نمیشه و اگر کسی قلبت رو زخم بزنه خوب نمیشه خودت
میدونی تو هم قلب منو زخم زدی هم شکستی ولی بزار
یه نصیحت برادری بهت بکنم من که بخشیدمت
ولی خدا رو نمیدونم تو رو ببخشه یا نه ولی کمتر دروغ بگو
به نفع خودته تو که ..................اون.................. هی ول کن گفتن جایز
نیست ولی خدا کنه سفید بخت بشی پونه.... خدایا شکر خدا شکر
خدایا شکر خدایا شکر




امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
ای آسمان*
ای آسمان*
تا کی به خود پیچانیم*
من همان نهالی بودم*
چوبید نلرزیدم ز باد*
مراازچه می ترسانیم*
من همان عقاب تیز چنگ اوج آسمان*
کی توان مرا بامرغان هم قفس گردانیم*
تک درختم سوخت*
بذارجنگل بسوزد*
ازشانس بدم شدم*
آیینه فروش شهرکوران
*
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
از امروز باران برایم خاطره انگیز شد...
یاد آور لحظه ای در آغوش تو ....و بوسه ی عاشقانه ای که طعم آن را تا ابد فراموش نخواهم کرد!
وقتی که چشم هایم را در چشم هایت باز کردم و پرسیدی:
چطور بود؟
عالــــــــــی!
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
آدمهـا نـــہ " دروغ " مــے گــوینــد
نــہ زیــر " حـرفشــان " مــے زننــد .
اگـر " چیــزے " مــے گوینــد . . .
صرفــا " احســاسشـــان " درهمـــان لحظــہ سـتـ ـ ـ
نبـایـد رویــش " حسـابــ " کـرد

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
حماقت چیست؟؟؟
اینکه من....
تورا...
با تمام بدیهایی که در حقم میکنی...!
هنوزم...
دوستت دارم...

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
از امروز باران برایم خاطره انگیز شد...
یاد آور لحظه ای در آغوش تو ....و بوسه ی عاشقانه ای که طعم آن را تا ابد فراموش نخواهم کرد!
وقتی که چشم هایم را در چشم هایت باز کردم و پرسیدی:
چطور بود؟
عالــــــــــی!
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
ببین دلتنگ دیدارم...ببینخوابم نمی آید،بیدارم...نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:تورا بیش از همه کس دوست میدارم
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
آدمهـا نـــہ " دروغ " مــے گــوینــد
نــہ زیــر " حـرفشــان " مــے زننــد .
اگـر " چیــزے " مــے گوینــد . . .
صرفــا " احســاسشـــان " درهمـــان لحظــہ سـتـ ـ ـ
نبـایـد رویــش " حسـابــ " کـرد

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
حماقت چیست؟؟؟
اینکه من....
تورا...
با تمام بدیهایی که در حقم میکنی...!
هنوزم...
دوستت دارم...

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
آنــقــدر زیبـــا عاشق او شده ای
کـــه آدم لـــذت مــــی بــرد از ایـــن هـــمــه خــیـــانــت !
روزی هــم این گــونــــه عـــاشـــق من بــودی . . .
یـــادت هــســت لــعــنــتــی ؟؟؟
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
درد مـــن،
چشمانـــی بـــود کـــه
بـــه مـــن ” اشـــک ” هدیـــه میـــداد
و بـــه دیگـــران ” چشمـــک ” ……….!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
چه قدخوبه که توپیش من هستی دردلم رو،روی غم هابستی
میگی بهترین روزای زندگیم یعنی این روزاکه مال من هستی
************
توی قلب من تویی تک ستاره چه قده آرومم دلم توروداره
پیشت که هستم دنیاپیشم هیچه باتوقلب من هیچ غمی نداره
************
چه قدعشق ماشیرین وقشنگ بود حرفامون ساده،دلمون یه زنگ بود
من می دونستم مابه هم می رسیم دلم روزوشب برای توتنگ بود
************
آخرقصه مابه هم رسیدیم عشقوباتمام وجودچشیدیم
حالاپیشمی چشم توچشمای هم ماباهم رنگ خوشبختی رودیدیم
************
دوستت دارم ای شادی لحظه هام عاشقت می مونم توشادی وغم هام
توبمون کنارم ای گل نازمن تویی تنهاسهم شادی فردام
************
آره دلم قرصه پیشت عشق من میخوام زمان وایسه همیشه اصن
باشم آینه چشمای نازتو دوسِت دارم بیابهم زل بزن
***************
میگم توی مسیرسخت زندگیت شدم عاشق دنیای یه رنگیت
بگومال همیم تاابدهمیشه تورومی پرستم باهمه سادگیت
***************
آره توآخرعشقی ودوسِت دارم مگه مشه ازاین به بعدتوروتنهابذارم
پیشم بمون جایی نروهمه دنیای من بدون توکلّ این دنیافقط تورودارم
روی میزاتاقم
2:53
92/2/27

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
میخوام ببینمت فقط یک بار ولی روزگارنمیذاره انگار
میدونم شب وروزتوخوبه ببین روزوشبام میشه تکرار
******************
میخوام ببینم عشقوتوچشمات میخوام بذارم دست توی دستات
میدونی چراتاحالازنده م؟ بذارتاباشم مرهم زخمات
******************
یه آرزودارم توی دنیا بااین که ویرونه م توی دردا
میخوام ببینمت تویی پیشم فقط کمی،فقط توی رویا
******************
می خندم به عکست توی این قاب چرامنوکشوندی تامرداب؟
ازاین عشق توخالی بیزارم ولی چرابازم دوست دارم؟
****************
میخواستم به امیدرسیدن به تو بجنگم بادنیاوبشم عاشق تو
ولی چراحالاآخرقصه این شده چرایکی دیگه مونده کنارتو؟
****************
بین اشک،لای غم ولی شادم خنده هاتودیدم چه آزادم
به درک که دلم واست تنگه بخندوبگومیری ازیادم
****************
همقفس آره بم بگوشادی بروخوش حال باش که آزادی
همقفس پربزن ازقلبم بروسربده فریادشادی...
روی میزاتاقم
13:37
1392/2/24

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
اگربادلت کسی یاچیزی رادوست داشتی زیادآن راجدی نگیر،چون ارزشی ندارد،
زیراکاردل دوست داشتن است؛
مانندچشم که کارش دیدن است.
امااگریک روزباعقلت کسی رادوست داشتی،اگرعقلت عاشق شد،بدان که داری چیزی راتجربه می کنی که نامش عشق است...

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
یه روزبی صدا،اومدی توی قلبم بااون خنده هات،شدی درمون دردم
گفتی دنیاروبه پای تومی ریزم شدی پناهم،پناه این قلب خسته م
*********
یهوبی صداشدی همه زندگیم گول توخوردم باهمه سادگیم
چی شده حالاکه میخوای جداشیم چی شده نمی خوای همصداشیم
**********
دیگه مُردی واسم ونمیشه باتو می خوام نباشه هرچی خاطره هات و
ازاول می دونستم دلت بامن نیست حیف قلبی که داده بودم براتو
**********
بخداقسم دیگه می خوام رهاشم داری میری،می خوای پیشت نباشم
آره تنهاترینم بدون چشمات ولی بازم...می خوای ازت جداشم
***********
دیگه مُردی واسم وازت بریدم ازروزی که بااون یکی تورودیدم
بخداقسم وسط یه دوراهی رسیدم،دیدی بهت نرسیدم؟!
روی میزاتاقم
16:00
92/2/22

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
بارانكه مي بارد همه پرنده ها به دنبال سرپناهند اما عقاب براي اجتناب از خيس شدنبالاتر از ابرها پرواز ميكند .
اينديدگاه است كه تفاوت را خلق مي كند .

امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
چون به جان آیم درغربت خاک،
بال جادوئی شعر،
بال رویائی شعر،
می رسانندبه افلاک مرا!
اوج می گیرم ، اوج!
می شوم دورازین مرحله ،دور،
می روم سوی جهانی که درآن،
همه موسیقی جان است وگل افشانی نور،
همه گلبانگ سرور،
تاکجاهابردآن موج طربناک مرا،
نزده بال وپری برلب آن بام بلند،
یادمرغان گرفتارقفس،
می کشدبازسوی خاک مرا!
آبان1352
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
گندزدم به معنای واقعی کلمه!
سجده شکربایدبجامی آوردم که بابام بامدیرم همکاربودوگرنه بدبخت می شدم.
یابایدتبصره می زدم یابایدمی موندواسه شهریورقاطی تجدیدیاامتحان می دادم
فکرکردم ساعت10داریم!آخه پایه دوم وسوم کنارهم نوشته شده بودن و من اشتباهی پایه دومونگاه کرده بودم!
باخیال راحت نشسته بودم ساعت8:30داشتم درسامومرورمی کردم که صدای کوبیده شدن دراومد.
باوحشت ازجام بلندشدم.بابااومده بودمی گفت:ساراکجاست؟چرانرفته؟خانم بازدرهوازنگ زده گفته چرادخترت نیومده؟اگه تا5دیقه دیگه نیاددیگه راهش نمیدم!
اونم باعجله چای وبساط صبحونشونصفه نیمه ول کرده ومرخصی گرفته اومده خونه...
بابای بیچاره م!بازدرهواگفت:فقط به خاطرشماآقای مجد!
انگارحسابی پارتیش کلفت بودبابا!
بازدرهواخودش همین جوری ترسناکه دیگه وای به حال وقتی عصبی بشه!ازچشاش خون می بارید!
دبیرم کنارش وایساده بودوبادلسوزی نگام میکرد.
پاش میرسیدتامیخوردم کتکم می زدن.آخه امتحان نهایی؟؟؟بعدم یه بارودوبارنبودکه!هرسال سرامتحانای آخرسال عین جنی دیرمیرسیدم وبایدبازم باباواسطه میشد!
مطمئنم حسسسسسابی جلوی خودشوگرفت 4تافوش آبدارنثارخودموپدرپدرجدم نکرد!
می گفت بچه هاامتحاناشونوتموم کردن.بیشترنصفی منتظرن تامن بیام چون بازدرهوابهشون گفته بودتامجدنیومده حق نداریدبرگه بدید!چون میدونیدکه برگه دادن مساوی بودباراه ندادن من سرجلسه و...
خیلی خدارحمم کردواقعا!ابابااصن دعوام نکرد!بازی بهش گفت ازین به بعددخترتوتوراه محل کارت میرسونی
باباگفته من زودمیرم سرکارگفت اشکال نداره 6:30بیارش تازه بادوستاشم سرگرم میشه...
آبروم رفت.دوستام سرم غرمیزدن که واسه چی نیومدی وسرویسمون دیرشدوبابام منتظرم بود...
موندم اینودیگه کجای دلم جاش بدم؟
خلاصه شری به پاشد...
دیگه ازاین غلطانمیکنم...آخرسالی خوب خاطره ای ازخودم گذاشتم!
بچه هاپیشنهادمیدیدبااین گندچیکارکنم؟!!!!!!!!!!
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
.: Weblog Themes By Pichak :.





